هرگاه شادم ياد تو غمگينم مي کند. هرگاه غمگينم ياد تو شادم مي کند. پس هر دو را دوست دارم چون حکايت از تو مي کند.
اگر عشق نبود چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم، به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟ آری! بی گمان پیش از این ها مرده بودیم، اگر عشق نبود..
بگذارید و بگذرید،ببینید و دل نبندید، چشم بیندازید و دل نبازید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت..
هر کجا عشق آید و ساکن شود هر چه ناممکن بود ممکن شود ( اشاره به مضمون یک سخن معروف از دکتر علی شریعتی: آنجا که عشق فرمان می دهد، محال سر تسلیم فرود می آورد!)
فاصله با آرزوهای ما چه کرد؟ کاش می شد از عاشقی هم توبه کرد!
از قدیم ندیما گفتن واسه کسی بمیر که برات تب کنه! (قدیمیا چه پرتوقع بودن!!!)
اگه یه روز دیدی تموم درختای کوچه و محلتونو بریدن اصلا ناراحت نشو، چون هنوز من رو داری که بهم تکیه کنی..
هیچ کس از راز دلم آگاه نیست. هیچ کس از آه دلم به جز تو خبر ندارد. من در مسیر قلب توام چون مسافری، و مقصدم افق دور چشمان توست.
آخرين تکه قلبم را به پروانه اي دادم که رنگ پرهايش سوي ديدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامي چيزهاي دور و برم پاکتر بود ، حتي آبي تر از حوض آبي كلبه ي تنهايي ام ...
کاش غرورم را که در پستوی سادگی ام پنهان بود می يافتی، اما تو این سادگی را بهانه ای قرار دادی برای در هم شکستن غرورم..
توی زندگیت هرگز اخم نکن چون ممکنه یه نفر فقط به لبخند تو زنده باشه..
تا روزي كه رفتي مي پنداشتم عشق همه اش شيريني است! اما آن روز چشمانت به من آموخت كه با آخرين نگاه است كه اولين رنج آغاز مي شود..
برای شکستن من یه اخم کافیه... نیازی به فریادت نیست، واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه... نیازی به قهر نیست، برای مردنم حرف رفتنت کافیه...
نیازی به انجامش نیست..
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي يك نفر تمام دنيا هستي..
تا حالا دیدی کسی به اس ام اس حسودی کنه ؟ من حسودیم میشه ! چون اس ام اس می تونه بیاد پیشت اما من نمی تونم بیام!
شب بهت اس ام اس دادم که بگم : دنیام تاریکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ، کوچیکم مثل ستاره ، اما دوستت دارم قد آسمونی که اندازه نداره ...
من ریسمان عشق ترا پاره می کنم.شاید گره خورد و به تو نزدیکتر شوم.
بدترین گناه آن است که به کسی که ترا راستگو می پندارد دروغ بگویی
اگه خرابي خرابتم
اگه مستي شرابتم
اگه هستي كنارتم
اگه نيستي به يادتم
کسی چون تو مرا غريب و تنها نگذاشت
اين گونه در التهاب فردا نگذاشت
سوگند نمی خورم ولی باور کن...
کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت
به خاطر داشته باش تاريك ترين لحظه شب ، نزديك ترين لحظه به طلوع خورشيده ،پس از تاريكي زندگيت دلگير نشو
اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است، به چشمانت قسم با بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است.
عاشق آن نيست كه عشق تكه كلامش باشد. عاشق آن است كه وفاداري مرامش باشد.
![]()
![]()
زندگي درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست . شايد اين خنده كه امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست.
قلب من در شهر چشمان تو جا مانده ...
قدر يك شب هم شده از آن پرستاري كن...
به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ
و من را دلتنگ دوستان آفريد ...
شاد باش كه از شادي تو دلشادم ، تا تو شادي ز غم هر دو جهان آزادم ، لذت زندگي من همه خرسندي توست ، بي وفايم كه وفايت برود از يادم ...
دقايقي توي زندگيت هست كه دلت مي خواد اوني رو كه خيلي دوسش داري از توي روياهات بيرون كني و
.
.
.
توي دنياي واقعي در آغوش بگيري و بهش بگي كه دوستش داري...
در كنار ساحلت من قايقي شكسته ام
تو همان ساحل عشقي كه به تو دل بسته ام.
عشق تو تعطيلي نداره ،به فكر خودت نيستي فكري به حال خستگي ما بكن
ما هر روز تا دير وقت خرابتيم ...
اي نگاهت رونق فرداي من ، در تو معنا مي شود دنياي من
اي كلامت بهترين اثبات عشق ، با تو ماندن آرزوي روياي من
لبريزتر از هزار پيمانه شديم ديوانهتر از هزار ديوانه شديم ديديم گلي به روي ما ميخندد از پيله درآمديم و پروانه شديم
![]()
اگه می تونستم مجازاتت کنم ، مجبورت میکردم همون اندازه که دوستت دارم ، دوستم داشته باشی.
یک دم گمان مبر ، زخیال تو غافلم
گر مانده ام خموش ، خدا داند و دلم
تو رفیق لحظه های منی ، دوستت دارم از طلوع عشق تا غروب ِ سرنوشت ...
جز توکل بر خدا ، سرمایه ای در کار نیست
هر که را باشد توکل ، کار او دشوار نیست
هرگز چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان نکن !
انجماد قلبها را از خشکسالي چشمها مي توان فهميد، چشمي که گريستن نمي تواند ، زيستن نمي داند...
روزم خوش است چرا که براي تو مي خوانم ، شبم خوش است چرا که براي من مي خواني. روزگارم خوش نيست چرا که با هم نمي خوانيم...
در پاسخ نامه ام! گل يخ دادي هربار مرا وعده دوزخ دادي يک بار برو کلاس خياطي عشق شايد که خدا کرد و به ما نخ دادي
تو اي زيباترين شعر رهايي تو اي گلبرگ سرخ آشنايي ميان کوچه هاي قلب تارم به دنبال تو مي گردم کجايي
سيل دريا ديده هرگز بر نمي گردد به جوي نيست ممکن هرکه عاشق شد دگر عاقل شود
آه ترسم شبي طوفان شود ساحل اميد من ويران شود گر زدريا قطره اي هم کم شود مرغ طوفان سينه اش پرغم شود اي دلت درياي پاک و روشنم مرغ بوطيمار اين دريا منم
در يک نگاهت زندگي را آموختم . با يک نگاهت شروع به زندگي کردم و به يک نگاهت زندگي را باختم اي دوست!
وقتي دهکده اي آتش مي گيرد همه دودش را مي بينند اما وقتي قلبي آتش مي گيرد کسي شعله اش را نمي بيند.
سرانجام آدمي در چيزها هيچ چيز نمي يابد جز آنچه که خود در آنها نهاده است.
به تو سپرده بودمش، به هزار و يک اميد و امروز براي هزار و يکمين بار دلمو ميبرم تا شکستگيشو گچ بگيرم.
ميروي و گريه مي آيد مرا اندکي بنشين که باران بگذرد
چرا وقتي کسي که عاشقش هستي ميميره تو فقط گريه ميکني؟چون فقط بهش عادت کردي. ولي اگه واقعا" عاشقش بودي تو هم ميمردي
پادشاه قلبم , با تو من خوشبخت ترين پرنسس روي زمينم....اما بي تو همون سيندرلاي کفش کتوني مي مونم
وقتي چشم اميدتان به خدا باشد هيچ چيز آنقدر عجيب نيست که راست نباشد هيچ چيز آنقدر عجيب نيست که پيش نيايد هيچ چيز آنقدر عجيب نيست که دير نپايد
دل ما که شکست کسي صدايش نشنيد اري دل مرد بي صدا مي شکند
