تبليغاتX
سیب-آبی
دوباره شعر برای دلهای عاشق  

§     عشق زماني است كه درست مثل روزهاي بچگي روي جدول پياده رو ، راه بروي و بي دليل بخندي

§     چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشد هيچكس نپرسيد كجايي؟حتي اونايي كه خيلي دم از معرفت مي زدند!!!! ياد حرف همسايه افتادم كه يک بار بهم گفته بود ... به سايه ها دل نبند!...... راست گفت .

§     هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه کلمه او مرا دوست ندارد... !

§     بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم  لبخند هميشه راز خوشبختي نيست !

§     گل اگر خشک شود ساقه اش مي ماند دوست اگر جدا شود خاطره اش مي ماند!

§     گر با غم دوريت نسازم چه کنم / با ياد تو گر عشق نبازم چه کنم / چون در نظرم فقط تویي ماييه نازم / گر من به تو اي دوست ننازم چه کنم.

§     ديشب تو را در خواب ديدم امشب زودتر ميخوابم تا تو را بيشتر ببينم اگر بدانم كه مردگان هم خواب مي بينند من هم ميميرم تا تو را هميشه ببينم.

   .اگه کليد دلي رو نداري ... قفل نکن اگه مي خواي دروغ بگي ...به چشاي کسي نگاه نکن اگه خداحافظي در پيشه... سلام نکن اگه مي خواي رها کني ... پس دست کسي رو نگير اگه کسي تو فکرته ... پس به ديگري نگو دوست دارم.

§     گريه هام بي صداست عشق من بي انتهاست رد پاي اشكهايم را بگير تابداني خانه ي عشق كجاست.

§     بهترين معلمم کسي بود که بهترين چيز را به من اموخت دو خط روي تابلو کشيد وگفت اين دو خط موازي هيچوقت به هم نميرسند مگر اينکه يکي خود را بشکند عزيزم تا غرورت را نشکني به چيزي که مي خاهي نميرسي.

 

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

 

 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.       قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است

بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند            تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

********************************************************************************

 هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني .
اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت
تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره.

§     تو مثل راز بهاري ومن رنگ زمستانم جگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم

§     ديشب اشك آمد به خوابم. گفت قهري با من . گفتم مگه ميشه با آشناي ديرينمم..... ؟! گفت گله دارم . پرسيدم چرا؟ نگاهم كرد و گفت او كيست كه تو را از من رانده؟ خواستم چشمش نكند به دروغ گفتم گريه مي كنم . خواستن توانستن است به كار نيامد دست به دامان پياز شدم..........

 

|+|
آبی ترین آبی عشق محسن