تبليغاتX
سیب-آبی
گلخانه شعر  

خفتگان را خبر از عالم بيداران نيست

تا غمت پيش نيايد غم مردم نخوري

********************************

گر دگران نظر به صورت زيبايي او كنند

ما را نظر به قدرت پروردگاراست

********************************

كارم نباشد به جز دل شكستنت

اينرا حبيب بمن اموخت كه باشم حقارتنت

*********************************

دوستي انست كه بلبل با رخ گل مي كند

صد جفا از خار گل ديده تحمل مي كند

********************************

صفايي ندارد ارسطو شدن

خوشا پر كشيدن پرستو شدن

*******************************

داني كه چرا ز ميوه ها سيب نكوست

نيمي رخ دلبر است و نيمي رخ دوست

**********************************

از زندگانيم گله دارد جوانيم

شرمنده جوانيم از اين زنده گانيم

********************************

ترك تعلقات به يزدان رسيدن است

نشان دوختن اول بريدن است

**********************************

فكر كردم كه با من همدل و همدين و همدردي

به مردي با تو پيوستم ندانستم كه نامردي

**************************

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر استانت

كه رقيب در نيايد به بهانه جدايي

***************************

داني كه نو بهار جواني چه سان گذشت

زود انچنان گذشت كه تير از كمان گذشت

***************************

سه شمع داشتم اولي را روشن كردم تا چشمات وببينم دومي را روشن كردم تا چهره ات را ببينم واما سومي را

روشن كردم تا در بين لبانت زندگي كنم اما نشد كه نشد.......................

شعرهاي دو بيتي به بالا

**************************************
گفتمش دل ميخري پرسيد چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

******************************
امشبي را كه در آنيم غنيمت شمريم شايد اي دوست نرسيديم به فرداي دگر

****************************
قفس ديدم رهايي يادم آمد تو رفتي بي وفايي يادم آمد

چو بانگ نامه بر در كوچه پيچيد چكيد اشكم جدايي يادم آمد

**************************

حذر پيوسته از خشم و غضب كن از جفا بگذر

ثمر گير از صراط عقل ظلم اي ژاژخا تا چند

**************************

 

|+|
آبی ترین آبی عشق محسن